تبليغاتX
دوست دارم
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 12:48

 

دوستای خوبم این آخرین پستم بود.

خداحافظ واسه همیشه

 

چنان از زندگی دل سرد و دلگیرم

که روزی مرگ خود را جشن می گیرم...

نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 18:20
                                         

امکان دانلود (download) مداحی "نزار القطری" برای کاربران این وبلاگ
درپی تقاضای بسیاری از افراد پس از پخش مداحی "نزار القطری" درخصوص امکان دانلود این مداحی ، این امکان هم اکنون برای همه کاربران این وبلاگ مهیا شده است . مداحی زیبای نزار القطری در تاریخ ۲۲ دی ماه ۱۳۸۶ در کربلای معلی اجرا شده وتاکنون بارها از سیمای جمهوری اسلامی و رادیو جوان پخش شده است. این مداحی که بصورت عربی - فارسی اجرا شده با استقبال گسترده هموطنانمان مواجه شده است. توضیح :این فایل بدلیل حجم پائین قابل اجرا برروی گوشی های همراه نیز میباشد. برای دانلود به این نشانی بروید :

 http://1122.ir/irann/content/view/554/45

همچنین از این نشانی هم میتوانید با کیفیت متوسط و نسبتا" خوب صوت این مداحی را دانلود کنید .

http://www.bachehayeghalam.ir/linkdump/008322.php

البته کیفیت صدای ذخیره شده در نشانی اول به مراتب بهتر از سایر دانلودها در دیگر نشانی ها است ولی با توجه به تعداد زیاد مراجعات کاربران امکان دارد در ساعاتی نتوانید به نشانی های فوق دسترسی پیدا کنید که در این صورت میتوانید با کیفیتی کمتر همان مدیحه را از این نشانی هم دانلود کنید :

http://www.soog.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=214&Itemid=44

خواهشمند است برای تبلیغ و ترویج مناسب شعائر دینی لینک این صفحه را که نشانی 3 محل برای دانلود را در اختیار کاربران قرار میدهد در اختیار علاقمندان قرار دهید

نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 12:21

نيمه شب آواره و بي حس و حال         در سرم سوداي جامي بي زوال

پرسه اي آغاز كرديم در خيال            دل به ياد آورد ايام وصال

از جدايي يك،دو سالي مي گذشت         يك دو سال از عمر رفت و بر نگشت

دل به ياد آورد اول بار را                 خاطرات اولين ديدار را

آ نظر بازي و آن اسرار را                آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازي مبهم و سربسته بود         چون من از تكرار او هم خسته بود

آمد و هم آشيان شد با من او               همنشين و همزبان شد با من او

خسته جان بودم كه جان شد با من او     ناتوان بودم توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگي                اينچنين آغاز شد دل بستگي

واي از آن شب زنده داري تا سحر       واي از آن عمري كه با او شد سپر

مست او بودم ز دنيا بي خبر               دم به دم اين عشق مي شد بيشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد                  گفتگو ها بين ما آغاز شد

گفتمش در عشق پا بر جاست دل          گر گشايي چشم دل زيباست دل

گر تو زورق بان شوي درياست دل       بي تو شام بي فرداست دل

دل ز عشق روي تو حيران شده            در پي عشق تو سرگردان شده

گفت در عشقت وفارادم بدان                من تو را بس دوست ميدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان           چون تويي مخمور خمارم بدان

با تو شادي مي شود غم هاي من            با تو زيبا مي شود فرداي من

گفتمش عشقت به دل افزون شده            دل ز جادوي رخت افسون شده

جز تو هر يادي به دل مدفون شده          عالم از زيباييت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب يعني خموش             تعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود             بهر كس جز او در اين دل جا نبود

ديده جز بر او بينا نبود                        همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود

خوبي او شهره آفاق بود                       در نجابت در نكوهي تاق بود

روزگار اما وفا با ما نداشت                  تاقت خوشبختي ما را نداشت

پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت             بي گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر اين قصه حجران بود و بس              حسرت و رنج فراوان بود و بس

 

يار ما را از جدايي غم نبود                    در غمش مجنون و عاشق كم نبود

بر سر پيمان خود محكم نبود                  سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من ديوانه پيمان ساده بست                 ساده هم آن عهد و پيمان را شكست

بي خبر پيمان ياري را گسست               اين خبر ناگاه پشتم را شكست

آن كبوتر عاقبت از بند رست                 رفت و با دلدار ديگر عهد بست

با كه گويم او كه همخون من است           خسم جان و تشنه خون من است

بخت بد بين وصل او قسمت نشد             اين گدا مشمول آن رحمت نشد

                      آن طلا حاصل به اين قيمت نشد

عاشقان را خوشدلي تقدير نيست             با چنين تقدير بد تدبير نيست

از غمش با دود و ذم همدم شدم               باده نوش غصه او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم         زره زره آب گشتم كم شدم

آخر آتش زد دل ديوانه را                      سوخت بي پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتي خوش گذر           بعد از اين حتي تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بيرون كن ز سر              ديشب از كف رفت فردا را نگر

آخر اين يكبار از من بشنو پند                 بر من و بر روزگارم دل نبند

عاشقي را دير فهميدي چه سود؟             عشق ديرين گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آيد به رود                ماهي بيچاره اما مرده بود

بعد از اين هم آشيانت هر كس است         باش با او ياد تو ما را بس است

نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت 22:35

يه سلام دوباره.

 ابتدا خدمت دوستان خوبم در وبلاگ عاشق دل تنها عرض تسليت دارم.

دوست عزيزم به اطلاعتون مي رسونم كه پست جديدم دو قسمت داره. قسمت اول رو تقديم مي كنم به يكي از بهترين دوستام زهراي عزيزم كه در بحران روحي به سر مي بره و از خدا براش آرزوي سعادت ميكنم.قسمت دوم كه همون نكته هاي طلاييه رو در ادامه مطالب  مي گذارم.منتظر نظراتتون هستم.

 

(1)

 

در صبح آشنايي شيرينمان به دل،

گفتم كه مرد عشق نيست، باورم نبود!

در اين غروب تلخ جدايي هنوز هم،

مي خواهمت چو روز نخستين ولي چه سود!

مي خواستي به خاطر سوگند هاي خويش،

در بزم عشق بر سر من جام نكشي!

مي خواستي به پاس صفاي سرشك من،

اينگونه دل شكسته به خاكم نيفكني!

پنداشتي كوره ي سوزان عشق من،

دور از نگاه گرم تو خاموش مي شود؟!

پنداشتي كه ياد تو،اين ياد دلنواز،

در تنگناي سينه فراموش مي شود؟!

تو رفته اي كه بي من تنها سفر كني،

من مانده ام كه بي تو شبها سحر كنم.

تو رفته اي كه عشق من از سر بدر كني،

من مانده ام كه عشق تو را تاج سر كنم.

روزي كه پيك مرگ ،مرا ميبرد به گور،

من شب چراغ عشق تو را نيز مي برم.

عشق تو، نور عشق تو،عشق بزرگ تواست

خورشيد جاوداني دنياي ديگرم.

 

نكته هاي طلايي رو تو ادامه مطالب از دست نديد! مطمئن باشيد پشيمون نمي شيد!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه چهارم تیر 1386 ساعت 17:32

سلام

يه سلام گرم و صميمي،هرچند هوا گرم و نفس گيره ولي يه سلام گرم و صميمي از ته قلب مي چسبه.

 

سلام

 

حالتون خوبه؟

 

يه عذر خواهي درست و حسابي به همتون بدهكارم. از همتو ن به خاطر تاخيرم عذرخواهي مي كنم. اين مدت خيلي سرم شلوغ بود. دل مشغولي هاي امتحان و پاس كردن واحدهام با بهترين نمره هاي ممكن باعث شد كه نتونم به دوستاي خوب و وفاداري مثل شما سر بزنم. ولي باور كنيد هميشه به يادتون بودم و درواقع يه جورايي دلواپس كه نكنه دوستاي خوبم رو از دست بدم. ولي اين جمله آرومم مي كرد و يه اطمينان قلبي بهم مي داد.

 

((دوستاي خوب آدم مثل ستاره هاي آسمون مي مونن. هرچند نمي بينيشون ولي مطمئني كه سر جاشونن))

 

خوب از اين صحبتها بگزريم و بريم سر اصل مطلب ;) ميگين اصل مطلب چيه؟ خوب! بخونيد تا بهتون بگم.

 

چند روز پيش، در واقع بعد از امتحانام به سرم زد كه برم و چند تا كتاب روانشناسي و نحوه موفقيت و از اين جور چيزها بخونم. و البته يه تقويم كه تو سال خونده بودم منو تو اين راه كمك كرد. خلاصه يه شبرنگ فسفري گرفتم تو دستم و شروع كردم به خوندن و ورق زدن كتابها. هر وقت به جمله اي جالب و تاثيرگزار مي رسيدم فسفريش مي كردم. اونقدر محو اين گفته ها شده بودم كه متوجه گذر زمان نمي شدم.

 يهو به خودم اومدم و يه عالمه جمله روبروم ديدم كه با چشمهاي فسفريشون بهم چشمك ميزدن. به ذهنم رسيد حالا كه به اين نكته ها پي بردم، بد نيست دوستاي خوبمو هم تو دونستن اين اطلاعات سهيم كنم شايد تلنگري باشه براي زندگي هر چه بهتر.

 

اين شد كه تصميم گرفتم براي هر پست جديدم چند تا از اين گفته ها رو كه به قول قديميها بايد با آب طلا نوشت و قاب طلا گرفت براتون بنويسم و اسمشو بذارم نكته هاي طلايي يا به قول اونور آبي ها golden notes!

 

1) براي رسيدن به خوشي بزرگ، بايد از خوشي هاي كوچك صرف نظر كرد.        «تيلر»

 

2) به خاطر داشته باش كه برندگان چيزي را انجام مي دهند كه بازندگان مايل به انجام آن نيستند. «جكسون براون»

 

3) بهشت هميشه جاييست كه عشق در آن باشد.          «شكسپير»

 

4) فصيح ترين زبان، عمل است.           «شكسپير»

 

5) براي رسيدن به خواسته ات آرام و يكنواخت قدم بردار، نيازي به هياهو و استرس نيست. «جكسون براون»

 

6) بياموز كه مؤدبانه و صريح با گفتن يك «نه» جواب رد بدهي.   «جكسون براون»

 

7) زمان را با غصه خوردن به خاطر اشتباهات گذشته به هدر نده، بلكه از آنها پند بگير و در جاده زندگي به راهت ادامه بده. «جكسون براون»

 

8) خود را بشناس و آنچه هستي باش، بدان كه در دنيا كسي مثل تو نيست.  « ديل كارنگي»

 

9) شرافتمند آنچه مي خواهد در خود مي جويد و مرد دون و فرو مايه در ديگران جستجو مي كند. «كنفسيوس»

 

10) دروغ مانند برفي است كه هر چه آن را بغلتانند بزرگتر مي شود.  « مارتين لوتر»

 

 

دوست خوبم نظر يادت نره...

نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 12:39

به نام تک ستاره آسمان دلم

 

باز هم خورشید غروب کرد

باز هم شب فرا رسید

شبی مهتابی و پر از ستاره

به فکرم رسید که یکی از این ستاره ها مال منه

مگه نه اینکه می گن هر کسی ستاره داره

خوب ماهم حتما داریم ولی تا حالا نمی دونیم کودومه

وقتی سرمو گذاشتم رو بالشت دیدم ای بابا چقدر ستاره

یکیشون از همشون پر نور تر بود تازه چشمکم نمی زد

روشن روشن بود

گفتم تو ستاره من نیستی؟

گفت چرا هستم

همون موقع خوابم برد خوابی عمیق

صبح که آفتاب طلوع کرد دیگه ندیدمش

نبود

خورشید لعنتی

حالا دوباره باید تا شب صبر کنم

با خودم گفتم باشه تا شبم صبر می کنم

اون روز انگار 100 سال گذشت

و آفتاب غروب کرد اومدم بیرون

داد زدم گفتم ستاره سلام

دیدم کسی جوابمو نداد

گفتم شاید نشنید

دوباره داد زدم

ولی بازم کسی جواب نداد

سرمو رو به آسمون کردم

ستارم کو؟؟؟؟؟؟

داد زدم ستارم کو؟؟؟؟؟

هیچکس جواب نداد

یهو دیدم از اون دوردورا یه ستاره کوچولو ستاره ها رو کنار زد اومد جلو

گفت چیه چرا داد و بیداد می کنی؟

گفتم چی چیو داد و بیداد می کنی ستارم کو؟؟؟؟؟؟

داشتم دیوونه می شدم

گفت اومد پیش خودت

گفتم اون که قشنگ بود اون که چشمک نمی زد اون که پر نور بود اونکه من دوسش داشتم؟

گفت آره همون

گفتم کو کجاست؟

گفت تو راهه تاحالا نرسیده

با خودم گفتم تموم شد. اصلا ما ستاره نداریم

ولی چند روز بعد یکی اومد گفت من ستارم و اون الان شده تک ستاره آسمان دلم...
نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه هفتم فروردین 1386 ساعت 19:13

 

 

دل من دور زمانيست كه مي پندارد

 

دوستي نيز گلي ست مثل نيلوفر و ناز

 

ساقه ترد و لطيفي دارد

 

بي گمان سنگدل است آن كه روا ميدارد

 

جان اين ساقه ي نازك را دانسته بيازارد

 

در زميني كه ضمير من و توست

 

از نخستين ديدار

 

هر سخن

 

هر رفتار

 

دانه ايست كه مي افشانيم

 

برگ و باريست كه مي رويانيم

 

آب و خورشيد و نسيمش مهر است

 

گر بدان گونه كه بايست به بار آيد

 

زندگي را به دل انگيزترين چهره بيارايد

 

آنچنان با تو درآميزد اين روح لطيف

 

كه تمناي وجودت همه او او باشد و بس

 

بي نيازت سازد

 

از همه چيز و همه كس

 

زندگي گرمي دلهاي به هم پيوسته ست

 

تا در آن دوست نباشد همه در ها بسته ست

 

در ضميرت اگر اين گل ندميدست هنوز

 

عطر جان پرور عشق

 

گر به صحراي نهادت نوزيدست هنوز

 

دانه ها را بايد از نو كاشت

 

آب و خورشيد و نسيمش را

 

از مايه ي خرج مي بايد كرد

 

رنج مي بايد برد

 

دوست مي بايد داشت

 

با نگاهي كه در آن شوق بر آرد فرياد

 

با سلامي كه در آن نور ببارد لبخند

 

دست يكديگر را بفشاريم به مهر

 

جان دلهامان را مالامال از ياري، غمخواري

 

بسپاريم به هم

 

بسراييم به آوز بلند:

 

شادي روي تو، اي ديده به ديدارت شاد

 

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

 

تازه

 

عطر افشان

 

گل باران باد

 

 

 

 

سال نو مبارک

 

انشا الله سالی پر از خیر و برکت در سایه الطاف الهی داشته

 

باشید

 

 

 

 

نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 ساعت 14:25

قصد جفاها نكني، ور بكني با دل من

                        وا دل من، وا دل من، وا دل من، وا دل من !

 

قصد كني بر تن من، شاد شود دشمن من

                       و آنگه از اين خسته شود، يا دل تو يا دل من

 

واله و شيدا دل من، بي سر و بي پا دل من

                      وقت سحر ها دل من، رفته به هر جا دل من

 

بيخود مجنون دل من، خانه پر خون دل من

                           ساكن و گردان دل من، فوق ثريا دل من

 

سوخته و لاغر تو، در طلب گوهر تو

                               آمده و خيمه زده، بر لب دريا دل من

 

زار و معاف است كنون، غرق مصاف است كنون

                       بر كه قاف است كنون، در پي عنقا دل من

 

طفل دلم مي نخورد، شير از اين دايه ي شب

                            سينه سيه يافت مگر دايه شب را دل من

 

صخره موسي گر از او چشمه روان گشت چو جو

                    جوي روان حكمت حق، صخره و خارا دل من

 

عيسي مريم به فلك رفت و فرو ماند خرش

                         من به زمين ماندم و شد جانب بالا دل من

 

بس كن، كاين گفتِ زبان، هست حجاب دل و جان

                             كاش نبودي ز زبان واقف و دانا دل من

 

اولين نوشتم از حضرت مولانا بود. ايم از آخرين آپ سال 85 بازم با قطعه اي از حضرت مولانا شمس تبريزي.پيشاپيش سال نو رو بهتون تبريك ميگم و از خدا ميخوام سالي پر بركت و خوبي رو در پيش داشته باشيد و به آرزوهايي كه به صلاحتونه برسيد.

نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه هفتم اسفند 1385 ساعت 14:28

پنجره بسته

          دلم شكسته

دلي كه تنها

          دل به تو بسته

با ياد عشقت

          هميشه مسته

 

   اما تو رفتي

 

به من مي گفتي

          هر جا كه باشي

نمي شه روزي

          ازم جدا شي

اما چه آسون

          دل كندي از من

 

   دروغ مي گفتي

 

دستت تو دستم

          چترو شكستم

توي خيابون

          نم نم بارون

پاي پياده

          آخ كه چه ساده

 

   عشقو ميخواستم

 

هر روز ميشينم

          تو رو ببينم

تو اون خيابون

          زير بارون

چه خوش خيالم

          كه بر ميگردي

 

    باور ندارم

 

صداي نازت

          توي خيالم

دستاي گرمت

          تو دست سردم

نوازشم كن

          حتي تو خوابم

 

  من چشم به راهم

 

اگر تو حتي

          خاطره باشي

بازم قشنگه

          مال من باشي

هر جا كه رفتي

          هر جا كه باشي

 

     خدانگهدار

 

     

نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 ساعت 12:34
عشق اي رؤياي فــــردا دامـــنم را بـــاز كردم

بـــا تمـــام آرزوهــــا شـــعر را آغـــاز كردم



سايه ها را مي كشانم سوي فرداهاي عشقــــم

رودها را مـــي رسانـــم تا به در ياهاي عـشقــم

دوستت دارم من از جان حرف را بــي پرده گويم
بهترين فانـــوس راهم اوج را پيـــوسته جويم



دور خواهم شد از اينجـا از كـــوير خشك و تبدار

قصـد گنـــــدمزار دارم ميـــروم آنسوي پندار



شخم خواهم زد خودم را دانـــه گنــــدم بكاريد

خوشه خواهــم داد روزي ابـــرها باران ببـــاريد
نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 ساعت 17:51
و چه آبيست همه سبزي ها و سرخيها...
هميشه بعد از هر خزان رويشي دوباره بايدش و بعد از هر شب سرد زمستان روز گرم بهار در انتظار...

و چه سبز است دوست داشتن
چه گرمايي مي نشاند بوسه عشق
و چه آبيست همه سبزي ها و سرخيها
و چه تلالؤئي دارد اين چرخ گردون

هر دم كه ميگذرد، باد وحشي زمان بر تقويم عصر چه بي مهابا مي تازد و چه با سرعت سوي شب يلدا به پيش مي رود...

بيش مشو، بيش مگوي، كه حرف بودن تبلور جريان است... به فكر بوئيدن گرماي عشق باش... سرسبزي و لطافت و طراوت ياس... ببين كه چه عشوه مي كند... سبزي باغ زندگي...

و شاد باش به اميد شقايق هاي وحشي...

كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام رنگ پريشاني نداشت
برگهاي آخر تقويم عشق
حرفي از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را
بي فدا پيمود و قرباني نداشت...

نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه سیزدهم آذر 1385 ساعت 11:44
روز اول پيش خود گفتم

ديگرش هرگز نخواهم ديد

روز دوم باز مي گفتم

ليك با اندوه و با ترديد

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پيمان خود بودم

ظلمت زندان مرا مي كشت

باز زندانبان خود بودم

آن من ديوانه ي عاصي

در درونم هايهو مي كرد

مشت بر ديوار ها ميكوفت

روز ني را جستجو مي كرد

در درونم راه ميپيمود

همچو روحي در شبستاني

بر درونم سايه مي افكند

ميشنيدم نيمه شب در خواب

هايهاي گريه هايش را

در صدايم گوش ميكردم

درد ميان صدايش را

شرمگين مي خواندمش بر خويش

از چه بيهوده گرياني

در ميان گريه مي ناليد

دوستش دارم نمي داني؟
نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه هفتم آذر 1385 ساعت 10:32
دوخط موازی زاییده شدند.پسرکی در کلاس درس آن ها را روی کاغذ کشید .آن وقت چشمان دوخط موازی به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند . خط اولی نگاهی پر معنا به خط دومی کرد و گفت :ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. خط دومی از هیجان لرزید . خط اولی گفت :خانه ای داشته باشیم و در یک صفحه دنج کاغذ من روزها کار می کنم . می توانم خط کنار یک جاده متروک شوم یا خط کنار یک نردبان . خط دومی گفت :من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم یا خط کنر یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت !چه شغل شاعرانه ای ! و در همین لحظه معلم فریاد زد : دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند و بچه ها نيز تکرار کردند...
نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت 9:53
روزی در گذر گاهی که جوانی از آن عبور می کرد بر روی تخته سنگی نوشته بود اگر جوانی عاشق شد چه باید کرد زیر آن نوشتم صبر.روز دوم نوشته بود اگر جوانی عاشق شد وصبر نداشت چه باید کرد زیرآن نوشتم مرگ . روز سوم جوان را پای تخته سنگ مرده یافتم
نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت 9:53
عشق
من از تو بهترم , چون…
وقتي گرسنه ام و كسي غذاي حسابي مي خوره, اصلا توجهم رو جلب نمي كنه.
وقتي تشنه ام و كسي يه نوشابه خنك مي نوشه باز نمي تونه توجهم رو جلب كنه.
وقتي كسي لباسهاي شيك داره و من لباسهاي كهنه و نا مرتب تنمه , اصلا احساس كمبود نمي كنم!
چون همه اينها رو مي تونم با كار و تلاش بدست بيارم.
ولي وقتي از تنهايي و بي كسي احساس غم مي كنم و كسي رو مي بينم كه عاشقه و با عشقش سر مي كنه
دوست دارم برم جلو و بهش تبريك بگم
و بگم من هم دوست دارم يه روز منم مثل اون اين احساس رو تجربه كنم!
به اين ميگن نياز…
كاش بتونم خودم رو اونقدر خوب كنم كه هر جا من رو ديدي , بفهمي كه عشق من واقعي هست
فقط كاش اون قدر شجاعت داشته باشي كه قدم پيش بذاري و به سمتم بيايي
نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه بیست و هفتم آبان 1385 ساعت 13:20
یکی از قشنگترین شاید قشنگترین عادتی که داری این باشه که موقع خداحافظی یه نگاه عمیق و پر معنی تو چشام میندازی یعنی تا برگردی هستم ...یعنی با اطمینان برو ...یعنی محکم باش یعنی اگه وسط راه برگردی پشت سرت رو نگاه کنی میبینی که دارم نگاهت میکنم یعنی.......
این هم از اون حسای خوبه که حتی وقتی نیستی هم هست از اون حسای خوب که تا برسی خونه تا فردا تا دفعه ی دیگه می شه توش شناور و سبک بود
یه حس خوب وقتی هستی هست وقتی هستی یه حس خوب قاطی همه ی دلهره ها و قهرها و سرگردونی ها و بی قراریها می شه یه جوری که لطافتشو قاطی همه خشونتای اطرافت می تونی درک کنی دلت میخواد بشینی رو صندلیو بذاری حسابی تو همه وجودت پخش شه پرت کنه تسخیرت کنه دلت میخواد فراموش کنی که هستی و کجایی ؟؟؟
فراموش کنی قراره چی بشه فراموش کنی که باید مواظب چقدر چیزا باشی
پشت پنجره ...رو به سیاهی... خیره به دور ...و این حس خوب می بردت... نمی دونی چیا داره از این کلم می گذره انگار می خواد عقب موندگی اون چند دقیقه رو جبران کنه ...ها ؟دلم... دلم داره مثه ساعت تندتر از سرعت نور حرکت می کنه .مست توام... مست تویی که همیشه با منی. یادته پرسیدی چرا اون جوری نگات می کنم من جواب دادم دارم خلا روحیمو پر میکنم پرشد ...سرریز شد و حالا باز هم بی توام ...میخوام بازم بودی...
نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه نوزدهم آبان 1385 ساعت 13:25
آسمون آرزومون پرِ از ابرهاي تيره
لالايي واست بخونم تا شايد خوابت بگيره
اگه از خواب نپريدي ، توي خواب خدا رو ديدي
يه جوري بپرس ازش كه دلهامون چرا اسيره
باز كه چشماتو نبستي ببينم باز كه نشستي
ميدونم يه جوري هستي كه دلت از همه سيره
اما بهتره بدوني طبق اصل مهربوني
دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزيره
چشاي تو شده خسته بغض آرزوت شكسته
اما باز تو فكر ايني اگه من رو نپذيره
بهتره بيدار نشيني اونو تو خواب ببيني
واسه ديوونه بودن عزيزم هميشه ديره
خوش به حال بعضي مردم كه شدن تو زندگي گم
التماس گناها پيششون چقدر حقيره
نه به فكر عطر ياسند نه به فكر التماسند
خنده داره واسشون كه دل ما يه جا اسيره
چي بگم شبم تموم شد نديدم اونو حروم شد
كاش مي دونست يكي اينجا بدجوري واسش ميميره
كاش كه بود يه قطره بارون واسه طرح نامه هامون
به دل هميشه دريات از كسي كه تو كويره
نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه هفدهم آبان 1385 ساعت 9:29
      

چندي است عاشقانه دلم ميزند دلم

از ماجراي چشم تو دم ميزند دلم

*

نام تو از شبي كه به رگ هاي من دويد

يك در ميان براي خودم ميزند دلم

*

اين را كه مردمان ضربان نام كرده اند

دست خوش است بر سر غم ميزند دلم

*

روزي هزار بار ورق هاي كهنه را

مشتاق وبي قرار به هم زند دلم

*

هر جا به سبزخاطره ها ي تو ميرسد

انگار در بهشت قدم ميزند دلم

*

يك شب به خنده گفت چرا داد ميزني ؟

اين قدر هي نگو كه دلم ميزند دلم

*

حرفش ادامه داشت كه بي اختيار من

گفتم عزيز من چه كنم ميزند دلم

*

آرام برد گوش مرا روي سينه اش

دديم چنين كه اوست چه كم ميزند دلم

*

ديدم در اين قمار دل او برنده است

ديدم فقط به قدر عدم مي زند دلم

 

نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت 13:29

سلام كسي كه تو دلم دزخشيد

من ديگه دوستت ندام ببخشيد

بهتره كه نپرسي علتش رو

چون كه خودت ندادي فرصتش رو

بهتره اين نامه آخر باشه

فكر كنم اين واسه ما بهتر باشه

من واسه اون كسي كه دوست ندارم

نميتونم شاخه گل بيارم

بين تو و اون روزها كلي فرقه

تو آسمونت پرِ رعد و برقه

نه مهربوني نه واسم ميخندي

هردري رو من مي زنم مي بندي

كو اون همه شعرهاي عاشقونه

كي بود بهم مي گفت سلام بهونه

نه

نه صحبت از سلام بهونه اي نيست

پرنده اينجاست ولي دونه اي نيست

خواستي فقط صاحب يه قفس شي

بري و با ديگري هم نفس شي 

خواستي بگي ميشه تو دام بيفتم

بعدش بگي ديدي بهت نگفتم

 از چشم من افتادي نازنينم

دوست ندارم ديگه تو رو ببينم

 اون كسي كه دم مي زد از حسادت

 اگه بميرم نمياد عيادت

من هم مي خوام اتمام حجت كنم

خيال هر دومونو راحت كنم

 اگه دلت همين حالا بشكنه

بهتر از آوارگي هاي منه

من كسي رو مي خوام كه عاشق باشه

 اول و آخرش شقايق باشه

من كسي رو مي خوام كه نيست مثل تو

 پشيمونم دوستت ندارم برو

پشيموني گرچه نداره سودي

 خوب شد كه فهميدم بدي به زودي

من كسي رو مي خوام كه ناز و كم كم

صدام كنه مثل فرشته مريم

مثل همون روزهاي آشنايي

 نه مثل حالا نه مثل رهايي

جواب بدي ندي ديگه تمومه

نميدونم جواب واسه كدومه

 نامه هامو از بس جواب ندادي

جواب بدي شايد بشه زيادي

شاخه نباتم كه بشه واسطه

دل نميدم ديگه به اين رابطه

اما يادت باشه كه اين آدمها

كم نبوند پيشم وليكن شما

نيستيد مثل اون روزهاي طلايي

كي گفته سه تا بخش داره جدايي

جدايي هر غمش هزار تا بخشه

دل ميسوزونه مثل آذرخشه

منت هر چي دوست دارم تموم شه نامه

دلم مياد بازم ميده ادامه

ديگه تموم شد اون همه غم و رنج

وقت قرار و شوق ساعت پنج

برو پيش هركسي كه دوست داري

حق نداري اسم منم بياري

بخاي نخاي زود برو به سلامت

خدا كنه بين ماها قضاوت

نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه چهاردهم آبان 1385 ساعت 8:33

توي باغا گل سرخي ، توي آسمون ستاره

جايي رو سراغ ندارم ،كه نشان از تو نداره

تاريخ تولد تو ، تو دفتر حسابه

شب كه چشمامو مي بندم ،  باز نميزاري بخوابم

عكس تو جور عجيبي ،توي چشمام مي درخشه

ديوونم خدا مي دونه ، كاش خودش منو ببخشه

توي تابستون نسيمي ، آفتابي توي زمستون

تو هموني كه گرونه ، نمياد به دستم آسون

وقتي من تو آسمونم ،تو توي راه زميني

مشكل اينه چون عزيزي ، هر جا باشي نازنيني

سفر دور درازت ، بي خطر باشه الهي

 بي خبر منو گذاشتي ، ولي نه تو بي گناهي

قيمت نگاه نازت ، خيليه مثل صداقت

مثل خوب بودن تو سختي ، واسه اثبات رفاقت

توي خرداد گل ياسي ، توي آبان گل مريم

چه شكنجه قشنگي ، مي كشي منو تو كم كم

چه تفاهمي تو عاقل ، دل من مات و ديوونه

درونم دست چشاته ، اينم آخرين بهونه

دل تو يه وقتا سنگه ، يه روزم مثل بلوري

شبها گاهي قرص ماهي ، يه روزم يه تكه نوري

حوصله كه داشته باشي ، دو سه جمله ميگي گاهي

اما ميلت كه نباشه ، نداري حتي نگاهي

چون غروب خيلي قشنگه ، تو خودِ خودِ غروبي

چي بگم قحطي واژست ، هر چي هستي خيلي خوبي

عكس نازتو گذاشتم ، گوشه سفيد دفتر

تا ديگه هيچكي نبينه ، هر چي پنهون باشه بهتر

مثل آسمون عجيبي ، شبي آبي شبي قرمز

 ولي هر رنگي كه باشي ، منو دوست نداري هرگز

يه روزي ميشي يه دريا ، فرداش اما مثل كوهي

هرچي كه دلت ميخواد باش ، هر جا باشي باشكوهي

لا اقل خوب شد كه لطفي كردي و واسم نوشتي

معني حرف تو اين بود، كه مطيع سرنوشتي

 دلمو دادم به دست تو ، براي يادگاري

قابلي نداره بردار ، ميدونم دوسم نداري

وقتي كه بارون ميگيره ، چشام از عشق تو خيسه

دل برات به قول سهراب ، زير بارون مينويسه

تنها آرزوم همينه ، تا يادم نرفته ، راستي

كاش يه روز بهم بگي كه ، من همونم كه مي خواستي
نوشته شده توسط hadis | موضوع: | لینک ثابت |